کاش از تو به تو راه فراری بود
یا دست کم دل را بی تو قراری بود
از تو به من فاصله چند زمستان است؟
کاش پایان هر زمستان بهاری بود
از من به خود،خودنویس و شعر آزاری
از تو به من اما زخم،زخم کاری بود
از تو تا من جاده در دست تعمیر است
این جاده ای کاش راه همواری بود
من در مرداب من فرو رفت و ای کاش
سهمش از دریای تو موج سواری بود
در رگهای سبز زندگی اگر بودی
قطره قطره های سرخ عشق جاری بود
دست هایم اگر با جیب پالتو قهر است
در این سرما به امید دست یاری بود
این من درون پیرهنت زندانی ست
پیرهن درآوردی و وقت زاری بود
قهوه ام را تلخ می نوشم با خیال
بوسه ی شیرینی که یادگاری بود
از تو به من فاصله چند زمستان است؟
کاش پایان هر زمستان بهاری بود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر